
تو ایون خونه بین همه گلام میشینم و یه چایی دارچین برای خدم تو لیوان ادم برفیم میریزم و نوت بوک باز میکنم که بنویسم روزهای تابستون داره به اخراش میرسه و تواین دوترمی که گذشت سعی کردم همه اون حالات افسردگی ازبینببرماز دست دادن ادمی که همه جون و خونت بهش وابسته بود خیلی سخته اما ادمها ناگزیرند به ادامه دادنxa0 اینکه بتونی تو لحظات که از عمق وجودت دستای گرم مردونه میخواد خودتو میدیریت کنی یکی از تجربه ه...
ادامه مطلب