تهران خیلی الوده و غبارگرفته بود
پربود از دلتنگی
اماسفر خوبی بود
بچه ها بزرگ شدن و قدر لحظه لحظه کنار خاله بودن میدونستن
خوبه که بچه های قوی بار بیاریم
همونطور که انتظارش داشتم ترم 5فیزیوتراپی کولاکیه
این مدت خیلی درگیر بیمارا و بیمارستان و همایش بین اللملی که اخر تابستون برگزار میشه بودم
شب یکشنبه 13شهریور ساعت 8 بعد از 5ماه دوباره همدیگر دیدیم
لاغر شده بود
حرف برای گفتن زیاد داشتیم اما دلم میخواست نگاهش کنم فقط
کارِ درستی کردم
نیاز داشتم به یه ریکاوری
باهمه حجم خستگی این روزام باشگاه میرم
دارم درس میخونم و چشمام پره از خوابه
برای تولدش ادکلن ورساچی خریدم
برای خودم هم ادکلن زِن
جایزه دختر خوبی بودن
بادکتر میری تموم دانشکده پزشکی میگردیم
اخرهفته کنگره داریم و من مسئول هماهنگیم
دکترمیری میگه چقد از ادمای زرنگ دست پادار مثل خودت خوشم میاد
انسان شریفیه
جالبه قبلا همسایمون بوده
به امید روزای خوبی که درحال ساخته
زندگی جنگ جنگ و دیگر هیچ
دوست
باکس گل...ما را در سایت باکس گل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101