تو راه برگشت یه زنگ به کسایی که دوسشون داری میزنی و پرانرژی میای خونه
نهارت کامل اماده میکنی
مشغول سالاد درست کردن میشی که زنگ میزنه و با کیف و جورابهای بوگندو میاد تو خونه! از راه در تا اتاقش همه وسایلش ریخته و تو خندت میگیره که چه دختری دارم
دستای نشسته اش سیب زمینی های سرخ شده ات میخوره و شروع میکنه از مدرسه غرغر کردن ! و تو یادخاطره های مدرسه ات می افتی
منتظر پدرش میمونی تا باهم نهار بخورین
بعد از یه چرت و مرتب کردن اشپزخونه ات میری سمت مطب!
و دخترپدرش تنها میزاری و تو راه برگشت وقتی موزیک گوش میدی و خوشحال از داشتن شغل
از داشتن خانواده
از داشتن سلامتی
هستی یاد امروز می افتی که از ساعت 6صبح پشت میز مطالعه ات نشستی تا ارتکپدی بخونی و هرجوری شده این درس باید پاس بشه!
روزای خوبی تو راهن
ما را در سایت باکس گل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95