پدر...

خرید بک لینک
اسمم درنیومد

میدونستم که نمیشه!

بااون دعایی که من کردم.مطمئن بودم که نمیشه

+خواب دیده بود که ما باهم رفتیم کربلا

دم صبح ! خودمم خواب دیذم !پارسال بود زیر بارون ایستاده بودیم

کاش ی بار دیگه دستمو بگیرن

کاش ی روز بنویسم درسهای این ترمم به سلامت پاس شد و من وارد ترم 6 شدم

و خبر جشن عقد م اینجا برای دوستام.بگم

+بابا حالا که نیستی

حالا که ازهمه چی داره هجوم میاره سمتم تو دعام میکنی؟ تو پیشمی؟ نگرانم که هستی؟

دوست دارم بابا

من هنوزم به فکرتم

هنوزم دلتنگتم

یادم نرفته که نبستی

اشک گونه هام خیس کرده و من دلتنگ توام

باکس گل...

ما را در سایت باکس گل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 19:23

صفحه بندی