زندگی جای دیگریست:
امشب شب حضرت علی اکبر بود
پارسال زیرخیمه وقتی ایران بودم دعاکردم اگر مرد راهم پیداکردم سال بعد باهم بریم زیر خیمه اش
به جان گفته بودم نذرم
باورم نمیشد یادش باشه و پیگیرتراز من باشه تو ادای نذرم
وقتی دیدم پیرهن سورمه ای تیره پوشیده و دستای من گرفته ازخوشحالی بغض کرده بودم
بهش گفتم میخوای بریم کنار اب؟ گفت نه امشب بریم روضه
جایی بلد نبودیم ی محله ای بود مال مسلمونا
خیلی همه چیز ساده بوذ ی اقایی ازون قدیمیا به سبک محلی شروع کرد خوندن من فقط اشک ریختم
اشکام همه صورتم خیس کرده بود
دلم گرفته بود شدید
از خیلی چیزا
اماگله نکردم
شکایت نکردم فقط گفتم خدایا شکرت همین که دلم به دل جان گرمه کافیه
همین که همراهیم میکنه کافیمه
یاد تک تک روزای سختم افتاذم روزایی که من بودم و جان و فقط خدا
بغض بود و بغض
اونجایی که از مملکت خونواده دوست و تموم دلبستگی هام دل کندم و اومدم دنبال سرنوشتم
ی جایی کارپیداکردم گفتن یک هفته ازمایشی کارکنم دوشیفت
جان به جای من شیفت بیمارستان میره تا کارفرمام اقای مک خیلی گیرنده
و من بتونم یک هفته ازمایشیم برم
زیر خیمه وقتی جان میدیدم که اروم اروم داره اشک میریزه کسی که شاید خیلی خیلی کمترمن اسم حسین شنیده تو دلم فقط گفتم دعای زیر قبه امام حسین بوده وقتی رفتم کربلا وقتی بیکس شدم وقتی خیلی تنها بوذم و دستم گرفتن
یاامام حسین من جزتو کسی ندارم خودت کمکمون کن
النماس دعا
باکس گل...ما را در سایت باکس گل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104